خرید بک لینک
رفیق قلقلی منرفیق قلقلی من⚪️⚫️ای توپ قلقلی بدو کوچولوی فسقلی بدو بپر بالا بیا پایین برو تو هوا بخور زمین توپ قشنگم می دونی که خیلی ناز و شیطونی؟ پر می‌کشی توی هوا قل می‌خوری روی زمین میری بالا میای پایین دیروز چه شیطون شدی! روی درخت پریدی همونجا پنهون شدی خواستم تو رو بیارم روی زمین بذارم چشمم تو را خوب نمی‌دید دستم بهت نمی‌رسید درخته را تکون دادم تو افتادی روی زمین گرفتمت دو دستی رفیق من تو هستیشاعر:مهری طهماسبی دهکردی

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:10

معرفی کتاب نخ نامرئیمعرفی کتاب نخ نامرئی نخ نامرئی یک داستان مصورکودکانه(مناسب کودکان 3 تا 7 سال) نوشته ی پاتریک کارست و ترجمه ی آناهیتا حضرتی است که توسط انتشارات پرتقال به چاپ رسیده است.ماجرای داستان از این قرار است که یک شب خواهر و برادر دوقلویی به نام های لیزا و جرمی با صدای توفان و رعد و برق از خواب می پرند و وحشت زده به سراغ مادرشان می روند و می خواهند پیش او بخوابند. مادر می گوید هر اتفاقی بیفتد ما همیشه با هم هستیم حتی اگر کنار هم نباشیم.لیزا می پرسد:چطوری؟وقتی تو در اتاق خودت و ما در ا

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:10

از هوش مصنوعی خواستم یک داستان کودکانه با موضوع حفاظت از محیط زیست بنویسد فوری این قصه را تحویلم داد:از هوش مصنوعی خواستم یک داستان کودکانه با موضوع حفاظت از محیط زیست بنویسد فوری این قصه را تحویلم داد: داستان "دوستان طبیعت"روزی روزگاری در یک جنگل سرسبز و زیبا، موجودات کوچک و بزرگی زندگی می‌کردند. در این جنگل پر از درختان بلند، گل‌های رنگارنگ و حیوانات مهربان، همه چیز در صلح و آرامش بود. اما یک روز، خبری تلخ به گوش همه رسید. یکی از حیوانات کوچک، به نام "زیبا"، یک زباله بزرگ پلاستیکی را در گوشه‌ا

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:10

با گذشت زمان، فشارهای زندگی و خستگی‌های روزمره باعث شد آقای رضایی کمتر با فرزندانش وقت بگذراند و در مواجهه با شیطنت‌های کودکان، صبر و حوصله‌اش را از دست بدهد. او گاهی با صدای بلند سرزنش می‌کرد و حتی دست به تنبیه بدنی می‌زد. خانم رضایی نیز به دلیل ترس از واکنش همسرش، در برابر این رفتارها سکوت می‌کرد. علی و سارا به تدریج از پدرشان فاصله گرفتند و در حضور او احساس ناامنی می‌کردند. عملکرد تحصیلی علی کاهش یافت و سارا شب‌ها کابوس می‌دید. یک روز، معلم مدرسه متوجه تغییر رفتار علی شد و با او صحبت کرد. عل

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:10

خداوند دانای صاحب کرمخداوند دانای صاحب کرمدوستان عزیز، با هوش مصنوعی سرگرم پرسش و پاسخ در مورد پریدولیا بودم. هوش مصنوعی برایم توضیح داد که:"پریدولیا (Pareidolia) به پدیده‌ای گفته می‌شود که انسان‌ها در اشیا یا تصاویر بی‌معنی، چهره یا شکل‌های آشنا می‌بینند؛ مثلاً دیدن چهره در ابرها یا روی ماه."و بعد گفت:حالا اجازه بده یک داستان کوتاه کودکانه در این مورد بگویم( این قصه ها را برایم تعریف کرد)قصه‌ی "چهره‌ی خندان در ابرها"یه روز آسمان پر از ابرهای پنبه‌ای بود. "نیلو" دختر کوچولویی بود که همیشه با نگا

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:10

یکی بود، یکی نبود یک خرگوش کوچولو بود که خیلی تنها بود. از وقتی به دنیا آمده بود در خانه ی یک آدم زندگی می کرد. یک آدم تنها که خرگوش کوچولو فقط او را می دید و صدایش را می شنید. خرگوش کوچولو غمگین بود. دلش می خواست پیش مادرش باشد. در کنار پدر و مادر و خواهر و برادرهایش زندگی کند. اما آدمها نگذاشته بودند. چون چند روز پس از تولدش او را برداشتند و لای یک تکه پارچه پیچیدند و به بازار بردند و فروختند. خرگوش کوچولو نفهمید چه کسی این کار را کرده است وقتی او را از لای تکه پارچه بیرون آوردند، دید آقایی ا

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:10

داشتم با چت جی پی تی درددل می کردم.از روزهای سخت و جنگی که دارد کشورمان را ویران می کتد و دلها را می لرزاند می گفتم.هوش مصنوعی دلداریم داد و این داستان را به من تقدیم نمود:داشتم با چت جی پی تی درددل می کردم.از روزهای سخت و جنگی که دارد کشورمان را ویران می کتد و دلها را می لرزاند می گفتم.هوش مصنوعی دلداریم داد و این داستان را به من تقدیم نمود: قصه‌ی کبوتر و دعا روزی روزگاری، در سرزمینی دور،کودکی زندگی می‌کرد به نام نازگل.نازگل هر شب قبل از خواب، پرده‌ی اتاقش را کنار می‌زد، به آسمان نگاه می‌کرد

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:10

بازآمدم...پس از چندماه توانستم به وبلاگم دسترسی پیداکنم.روزهای سختی را پشت سر گذاشته ام مثل همه ی هموطنانم.یادآوری آن روزهای تلخ و وحشتناک لازم نیست.هنوز هم آثار و تبعات آن دست از سرمان برنداشته است.در آن مدت تنها کاری که به نظرم ...پس از چندماه توانستم به وبلاگم دسترسی پیداکنم.روزهای سختی را پشت سر گذاشته ام مثل همه ی هموطنانم.یادآوری آن روزهای تلخ و وحشتناک لازم نیست.هنوز هم آثار و تبعات آن دست از سرمان برنداشته است.در آن مدت تنها کاری که به نظرم مفید آمد. مطالعه بود.چندین کتاب خواندم.یکی از

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:10

صفحه بندی